حسن قنبری در یادداشتی به بررسی سینمای کمال تبریزی - لیلی با من است و مارمولک - پرداخت :
همکار و دستیار ابراهیم حاتمی کیا راه و سبکی دیگر نسبت به همکار خود برگزید و در این مسیر به بن بست های بسیاری برخورد کرد ، کمال تبریزی سینمای دفاع مقدس را برگزید اما در ژانر کمدی و پس از ساخت جنجال شماره یک سینمای دفاع مقدس – لیلی با من است – بیشتر در مسیر کمدی و طنز های گزنده بدون ترس و ادعا گام برداشت
کمال تبریزی را اغلب با ساخته های طنزش می شناسند اما نباید این را فراموش کرد که او گاه یک هنرمند به اصطلاح معناگرا ساز چون یک تکه نان و گاهی نیز یک تاریخی ساز برجسته است اما به هر حال مسیر سینمایی کمال تبریزی با ساخت جنجال خاص سینمای ایران یعنی مارمولک مشخص تر شد ، اینکه پیش از دو فیلم محبوب کمال تبریزی نام جنجال را می آورم بدلیل بازخوردهای اجتماعی آثار او حین اکران اثرش است و همچنین موضوعی که او برای محتوای آثارش برگزیده است ، می باشد
لیلی با من است نخستین اثر تبریزی نبود اما فیلمی بود که یک هنرمند و کارگردان قدرتمند را به جامعه سینمایی ایران معرفی کرد آن هم در یک موضوع خاص با گفتار و ساختاری متفاوت نسبت به پیشنه آثاری از این دست که بر پرده سینما ها به اکران گذاشته می شدند ، تا پیش از لیلی با من است سینمای جنگ و دفاع مقدس معنایی دیگر داشت ، یا اکشن های دوزاری و پوشالی بودند که بیشتر اسکی – کپی - آثار حضور آمریکایی ها در ویتنام بود و رنجر و تکاورش را به خوردن مار و کتک و پرواز از فراز کوهستان ها و اردوگاه و دره ها و انفجار های احمقانه وادار می کرد یا فضای اغلب خموده و تیره ی مخملبافی ای از جنگ و عواقبش به نمایش می گذاشت یا همچون آثار حاتمی کیا فضایی واقعی و بهتر از مردان دفاع مقدس تعریف و تصویر می کرد
اما لیلی با من است یک سنت شکنی تمام عیار در بحث آثاری با این مضامین بود حتی فراتر از اخراجی ها ، یک کمدی موقعیت در فضای تنش آلود جنگ ، فضایی که ترس ها ، دلهره و اضطراب های تک ها و پاتک ها را به خوبی و با حضور خبرنگاری ساده لوح و ترسو ولی دوست داشتنی در خط مقدم جبهه روایت می کند موضوعی که تا به حال در سینمای دفاع مقدس جمهوری اسلامی ایران مرسوم نبود و هیچ گونه شوخی و طعنه ای و طنزی با نظامی ها و بسیجی ها و ... انجام نمی شد ، اما تبریزی از این دام سخت و تخریب کننده و عواقبش به سلامت و با بهترین نحو خود خارج می شود ، در لیلی با من استِ ، کمال تبریزی توهین و تخریبی نسبت به عملکرد گروه و شخصیتی انجام نمی پذیرد و کارگردان در فضای کمدی جنگ یک قهرمان با شخصیت و با صلابت ، محبوب و دوست داشتنی می آفریند ، قهرمانی که با بازی بی نظیر پرویز پرستویی در نقش – صادق مشکینی - شکل می گیرد ، خلق یک کاراکتر طناز ، ترسو و دوست داشتنی که به یک تکامل واقعی در رفتار و شخصیتش می رسد و دیگر ترسی از خط مقدم به دل نخواهد داشت را می توان جز بی نظیر ترین بازی های پرویز پرستویی و شخصیت سازی های کمال تبریزی در سمت کارگردان دانست
مارمولک مسئله دوم سینمای کمال تبریزی است یک درام با ته مایه های طنز و کمدی ، هم شخصیت و هم موقعیت که به روایتی مجدد از لیلی با من است می پردازد ، یک شخصیت ، یک اشتباه و یک مکان اشتباهی برای حضور آن شخصیت ؛ مارمولک روایت دزد و زندانی است که در یک لحظه اتفاقی با پیراهن و البسه یک روحانی از بهداری زندان می گریزد و در طی روند داستان با بیان یک طنز متفاوت که گاه تند و نیش دار مس شود و به سمت مخاطب مستقیمش دید دارد و گاه مسئله اش را به جامعه اش تعمیم می دهد ، باید پذیرفت که گاهی هم شوخی ها در مارمولک تند و زننده می شود اما اصل داستان یک اتفاق بی نظیر است یک تکامل تمام عیار برای یک دزد و فردی که در بالا رفتن از دیوار زندگی مردم تبحر دارد ، اما در مسیر جابه جایی اش بالاخره یکی از آن هزاران راه رسیدن به خدا را می یابد و با یک سکانس ویژه پایانی و قدرتمند ، تحویل عمامه و البسه روحانیت به کودکی که دائم رضا مارمولک را زیر نظر دارد ، کودکی که نماد جامعه و آیندگان فیلم است به یک پایان فوق العاده می رسد
راجع به مارمولک بعنوان یکی از برترین آثار سینمای ایران حرف های بسیاری باید زد اما امیدوارم از این یادداشت ها به نیکی و درست برداشت شود و نه برداشت های اشتباه و افراطی برخی گروه ها و افراد
مارمولک بعنوان نقطه قوت سینمایی کمال تبریزی یک فیلمنامه قدرتمند بر پایه داستان فیلم سینمایی ما فرشته نیستیم نیل جردن دارد که آن را پیمان قاسمخانی نوشته است ، فیلمنامه ای که سیمرغ بلورین بهترین نویسنده برای جشنواره فیلم فجر را برای او به ارمغان آورد ، فیلمنامه قاسمخانی پر است از شخصیت هایی که هر یک نماد تفکر و گروهی هستند از دو پرسشگر جوان و پر حرف تا اراذل و آدم های دیگر فیلمنامه ، اما حقیقت اثر پیمان قاسمخانی نبودن سیاه نمایی و اغراق های منفی در نوشته هایش نسبت به روحانیت است ، او روحانیت را سیاه نمی پندارد بلکه تاریکی را از سوی افراد و اتفاقات دیگر جامعه بازتاب می دهد
کارگردان در مارمولک بی نظیر عمل می کند ، میزانسن های بی نظیر و فوق العاده ، طراحی های صحنه و چینش آدم ها در کادر دوربینش مدیوم کلوز های معنا دار از افراد مخصوصا رضا مثغالی و .... ؛ کمال تبریزی دقیق عمل کرده است تا حرفش را علاوه بر انسان هایش با زبان تصویر و دوربینش و نگاه های یک کودک بیان کند ، فیلمبرداری ویژه حمید خضوعی ابیانه و موسیقی زیبای محمد رضا علیقلی همراه با یک تیتراژ ساده با نریشن فوق العاده از پرویز پرستویی یک پایان دراماتیک و سازنده از مارمولک بعنوان یک فیلم عالی می آفریند و البته نمایشی بی نظیر از راه های رسیدن به خدا را به تصویر می کشد
« الا ایها الحال هیچ آدمی توی دنیا نیست که راه برای رسیدن به خدا نداشته باشه ، اصلا به این حرف ها نیست آدم باید ذاتش درست باشه ، اخه بهشت که زورکی نمیشه عزیز برادر اونقدر فشار میاری که از اونورت جهنم میزنه بیرون ...
فی الواقع خداوند اِند لطافت ، اِند بخشش ، اِند چشم پوشی و اِند رفاقت است ...
و
- این لباس ها باید آدم رو اهلی کنه ، خوبه که آدم اهلی بشه ... نه ؟ »
دو اثر ذکر شده کمال تبریزی آثار خوب و قدرتمندی هستند که برخی افراد نگاه های اشتباه و افراط گرایانه ای نسبت به آن ها داشته اند ، هر دو اثر تبریزی به واقع تخریب شخصیت و هدف نمی کند و بلکه پایه های هدف را قدرتمند می کند و استحکام می بخشد ، اینکه جبهه و افرادش شوخی می فهمیده اند ، لطافت و رفاقت داشته اند و همگی فرشته مسلک نبوده اند و در ادامه به خدا رسیده اند و فراتر از فرشته ها شده اند ، اینکه روحانیت سازنده است نه ملعبه دستان افرادی سودجو و به اصطلاح عقده ای و اینکه خداوند اِند لطافت و بخشش و چشم پوشی و رفاقت است حقایق دو اثر ذکر شده سینمای کمال تبریزی هستند
کمال تبریزی آثار دیگری را هم در ادامه ساخت که اغلب یا توقیف شدند یا خوش ساخت از آب در نیامدند ، پاداش و خیابان های آرام با داستان های نامتعارفشان توقیف شدند و همیشه پای یک زن در میان است اتفاق جالبی در کارنامه کمال تبریزی به حساب نمی آمد ، یک تکه نان هم در فضای سینمای کمال تبریزی نبود و بیشتر یک فضای تجربی معناگرایانه را روایت می کرد و برای سازنده اش جوایز مختلف و بین المللی را به ارمغان آورد و همراه با بازی های بی نظیری از رضا کیانیان و رویا نونهالی بود
کمال تبریزی در رسانه ملی هم فعالیت هایش را با ساخت سریال های شهریار و دوران سرکشی و این روز ها سرزمین کهن آغاز کرده و ادامه می دهد و دو سریال شهریار و سرزمین کهن وی جز سریال های گروه الف صدا و سیما و در ژانر تاریخی هستند
کمال تبریزی در همکاری دوباره اش با پیمان قاسمخانی این روز ها با احتمال جنجال سومش در جشنواره فجر روبرو است طبقه حساس ، ساخته اخیر او را پیمان قاسمخانی نگاشته است و رضا عطاران ایفا گر نقش اصلی این اثر است که فضایی مشابه – یک اشتباه ، آدم اشتباهی و جا و محل اشتباه - با دو اثر ذکر شده تبریزی در محتوا دارد و در فضای طنز و نیش و کنایه ها و همچنین مخاطب اصلی اش – همچون روحانیت ، شوخی در جبهه و ... – شباهت هایی به همان سینمای جنجال برانگیز گذشته کمال تبریزی دارد