دیروز باز هم سینما خلوت بود ، هفت یا هشت نفری برای تماشای استرداد ، فیلم کلاس الف کشور که با کلی بودجه بی زبان ساخته شده بود آمده بودند ... نه ! اشتباه نکنید این چند کلمه در مزمت فیلم استرداد نیست که در ادامه به ستایش یک سینمای بی نظیر قصه گو در ایران خواهم پرداخت ؛ برای هر نقد نویسی در هر عرصه ای از نوشتن ابراز حقیقت نوشته اش آن هم در ابتدای متن کاری اشتباه محسوب می شود و خواننده نباید منتقد را مات و محسور یک اثر بداند یا ... ، اما استرداد گونه ای دیگر روایت شد شاید فقط برای من که هر چه می کنم از ستایش و بیان جاذبه اش دست بردارم نمی شود و ...
استرداد برخلاف این روزهای سینمای ایران که تازگی ها به چهل و پنجاه سال پیش فرانسه رسیده است و همگی کارگردان هایش خود را تروفو و گدار فرض و موج نو روایت می کنند تا جایزه های آمریکایی و شیخ نشین آباد ها را دریافت کنند ، قصه تعریف می کند ، قصه دارد ، قصه یعنی یک ابتدا و یک انتها برای یک فیلم با محور ها و افراد تعریف شده پرداخت شده و با شخصیتش ، اتفاقاتی که گهگاه به رویا می ماند اما در واقعیت ذهن مخاطب جای می گیرد و اوست که می پذیرد داستان حقیقت است و محسورش می شود ؛ مدت ها بود که بر پرده سینما قصه ندیده بودم ، هیجان زده نشده بودم و با تعلیق های نداشته این سینما به یاد استاد مطلق سینما نیفتاده بودم ، اما استرداد این گونه بود شاید یک جاذبه دوباره ...
استرداد علاوه بر یک قصه و فیلمنامه ایده آل که خود اصل کار است و ادامه راه را تسهیل می کند بازی های کم نقص و بی نظیری دارد و حمید فرخ نژاد ثابت می کند که در همه گونه ایفای نقشی قدرتمند است ، چه آتشکار باشد ، چه یک مرده و روح و چه یک نظامی خشک و میهن پرست ؛ حمید فرخ نژاد در نقش سرهنگ تکین مامور است تا طلاهای غرامت شوروی را به جهت جنگ جهانی طی عملیات استرداد به ایران بیاورد ، مردی که برایش یک شخصیت سنگی و بی عاطفه تعریف شده با مادری که فقط یکبار و در تنهایی نشان داده می شود ، سرهنگی که حتی ابراز علاقه نمی داند و تنها مطیع اوامر مافوق خودش است
استادی محمود کلاری در استرداد بر هیچ کس پوشیده نمی ماند ، استرداد قرار است حال و هوای روزها و سالهای پس از جنگ جهانی و ارتباط ایران و شوروی را روایت کند ، سال هایی که نوع و سبک فیلم سازی و تصویر برداریشان متفاوت بوده و کلاری با قرار دادن فیلترهایی «رنگ مات و مرده خاکستری و قهوه ای» بر روی تصویرش حال و هوا و فضای مرده و سرد آن دوره فیلم سازی را که تلفیق خوبی از سینمای روسیه و سبک قدیمی ایرانی سازی «کیف انگلیسی ها و ...» بود را ایجاد کرد ، علاوه بر تمامیت فیلم که با این سبک و رنگ بندی نمایش داده می شود لانگ شات ها و کلوز آپ ها ، کرین و تصاویر هوایی بی نظیر این استاد جلوه ای خاص بر استرداد نهاده است ، صحنه هایی بی نظیر چون سکانس قطار و کشتارش و صحنه اوج و بی نظیر فیلم لحظه تیرباران تکین «فرخ نژاد» که با یک نمای کامل و باز از دشت های ایرانی و یک سرهنگ میهن پرست مسلمان ، در حال اشهد گفتن و منتظر برای اعدام ناجوانمردانه ...
استرداد موسیقی متن هماهنگ و خوبی هم دارد که در برخی صحنه ها خود راوی فیلم می شود و تیم صدا با صداگذاری فوق العاده و گروه دوبلاژ نیز صداگذاری های مجدد را به دلیل صحنه های سنگین و پر سر و صدا بی نقص و کامل انجام داده است تا استرداد از این نظر نیز کم نظیر باشد
تمام این اتفاقات بی نظیر یک طرف اما خب استرداد نقص هایی هم دارد که خوب به چشم می آیند و مرا به یاد تیتر نوستالژی وار ضعف های یک فیلم خوب می اندازد ، استرداد طراحی لباس «Custom design» خوب و مرتبطی در بعضی صحنه ها ندارد و بیشتر ایتالیایی است و مخاطب را به حال و هوای بازی رایانه ای مافیا ، آل کاپون ، تسخیر ناپذیران و گهگاه اسکورسیزی می برد ، کلاه شاپو ها با پالتو های بلند و یقه باز نیز تصویری دوباره از کری گرانت و جیمز استیوارت و هنری فوندای آثار هیچکاک است همانطور که در یکی از پوسترهای فیلم این مطلب را فریاد می زند
استرداد در ابتدا نیز با یک کلیشه نقد روبروست ، دیر شروع می شود و کند پیش می رود و بیشتر به معرفی روسیه و سواحل برفی اش و کرملین می پردازد که البته فیلمبرداری همچنان خوب است اما گویی کارگردان چیزی در چنته برای این لحظات ندارد و بیشتر فضا را بدون عشق ، عاشقانه کرده است
البته در انتهای اثر نیز با چهار خط نوشته هرچه را رشته بود پنبه می کند و یک گنگی را در مخاطبش می آفریند
در کل استرداد از شوروی به تدریج آغاز می شود و خود را در سواحل ایران نمایان می کند ، یک دوره و فضای تلخ و به شدت غرق در غارت مردم ایران به دست پهلوی و هرکه با پهلوی در ارتباط بوده است از خرد تا کلان این حکومت همگی طمع به حق مردم داشتند ، عملیات استرداد فقط یک نمایش است تا شاه بزرگ ایران خود بر تمام زیر دستانش غلبه و آنها را مات کند ، کلی آدم را از دم تیغ بگذراند و کشت و کشتاری به راه بیاندازد تا یک سرپوش بر یازده تن طلای حق مردم بگذارد بانک های سویس را اباد کند
چند خطی هم به دغدغه های شخصی از سینما همزمان با اکران استرداد بپردازم ... چرا مسئولین سینمایی یا فارابی برخی اوقات اینچنین راحت دست توی جیبشان «جیب ما» می کنند و گهگاه فیلم هایی فاخر به خیال خود می آفرینند حال آنکه خود از معنی فاخر بودن بی خبرند
فیلم ها و آثار سینمایی که بعضا کلی پول خرجشان می شود و هیچ مخاطبی ندارند اغلب هیچ ارتباطی با حال و روز جامعه ما ندارند یا سازندگانشان مخاطب شناس نیستند ، گهگاه دل به دریا می زنند و جنوب شرق آسیا ، گاه به آسمان های بی کران و اروپا و آمریکا اما باز بدون اینکه هیچ محتوایی و مخاطبی در بر داشته باشند و به اصطلاح عامیانه با این کار ها فقط پول و بیت المال را دود می کنند ، البته گاهی هم چون استرداد بی سالن و تیزر می مانند و دیگر هیچ .... واقعا حیف نیست ملکه نسازیم و به راه آبی ابریشم برویم ...