محمد رضا محقق در یادداشتی به بررسی فیلم سینمایی ترنج ساخته مجتبی راعی پرداخت :::::
فیلم سینمایی«ترنج» آخرین ساختة مجتبی راعی، که هم اکنون بر پرده سینماهای کشور است داستان یک مینیاتوریست ایرانی است که با یک مدیر هنری به پاریس میرود تا در یک نمایشگاه گروهی شرکت کند.
بنا بر این می شود تا او میشود در آینده یک نمایشگاه انفرادی بگذارد، اما اتفاقی که در هواپیما میافتد وی را به مسیر جدیدی میاندازد.
مسیری که «دید»ش را به زندگی عوض میکند.
"ترنج" سومین اثر در سه گانة راعی پس از ساخت فیلمهای "تولد یک پروانه" و "سفر به هیدالو" در رسیدن به یک زبان بصری دینی است.
"ترنج" پس از فیلم های انسان و اسلحه (1367)، تابستان 58 (1368)، تونل (1371)، جای امن (1372)، غزال (1374)، تولد یک پروانه (1376)، جنگجوی پیروز (1377)، سال سخت در خمین (صنوبر) (1380) ، سفر به هیدالو (1384) و عصر روز دهم (1388) یازدهمین ساخته مجتبی راعی در مقام کارگردان است.
مجتبی راعی فارغ التحصیل کارگردانی سینما از دانشکده سینما تئاتر دانشگاه هنر.
وی نخستین فیلمش، با نام «انسان و اسلحه» را به عنوان پایان نامه تحصیلی ارائه داد و این آغازگر فعالیت حرفه ای او بود. راعی در کنار کارگردانی و نویسندگی به تدریس کارگردانی نیز مشغول است.
ترنج بیش از آنکه یک فیلم قصه محور و مبتنی بر فیلمنامه باشد یک اثر شاعرانه و تصویرمحور بر مبنای یک ایده است.
آنچه برای کارگردان مهم بوده و تلاشش را برای به منصه ظهور و بروز رساندن آن در پی داشته این است که بتواند یک مابه ازای تصویری و روایی برای «حرف»ی که می خواسته بزند پیدا کند و در این میانف آنچه به حاشیه رفته قصه بوده و آنچه کمتر وجود خارجی پیدا کرده فیلمنامه.
فیلم یک روایت معناگرایانه است از یک موقعیت آیینی- هنری.
تصویرگریِ نقش عشق در قاب مینیاتور ایرانی و بازتاب روح و روحیه عارفانه و متنبه یک هنرمند تصویرگر در موقعیتی تلنگروار.
این تمام آنچیزی است که در «ترنج» می بینیم به علاوه عبور از برزخی که برای این مرد هنرمند پدید می آید و این برزخ، خود تبدیل می شود به یکی از هسته های اصلی فیلم.
عبور از این برزخ در واقع زمینه روایت فیلم می شود و بستر تعریف شدن داستانش.
اینکه انسانی میان دوزخ و بهشت، و برزخ ناشی از دوراهی این دو، نه تنها در واقعیت زندگی انسانیش، بلکه در صورتگری و طراحی هنرمندانه نیز گرفتار آید و این گرفتاری هنرمندانه، استعاره ای بشود از حقیقتی که در پس پرده این نماد، نهفته و نگفته است.
ارزش اصلی «ترنج» هم در واقع، نه در نوع فیلمنامه و اجرای فیلمنامه ایش در یک روایت سینمایی، بلکه در همین «ایده» بکر و خجسته و جذابی است که تدارک دیده.
حال اینکه این ایده تا چه حد تبدیل به سینما شده و توانسته هویت سینماورزانه قابل قبول و نزدیک به استانداردی پیدا کند بحث دیگری است.
در عین حال باید تأکید کرد که چنین «ایده» ای در اجرا درمی آید و نه در فیلمنامه.
دلیلش هم با معنایی و صرفا قصه محور نبودن این اثر است.
و این خاصیت نوعی از سینما است که به تعابیری همچون «معناگرا» مشهور شده اند و بنابر این دارند که به تجلیات تصویری معارف و مضامینی معرفتی دست یابند؛
کاری بس مشکل و با ریسک بالا.
در فیلم «ترنج» چنین موقعیتی با رویکرد تلفیقی نضج گرفته و ادامه یافته:
طرح یک داستان و موقعیت رئال در تلفیق با یک موقعیت معنایی و معرفتی.
تداخل میان ماده و معنا و تجسم و ماوراء.
این تمام چیزی است که فیلم «ترنج» تلاش کرده با احیای فرمی ویژه خود بدان دست یابد.
دستیابی که در برخی لحظات رخ داده و در فرازهایی هم به موفقیت چندانی نایل نیامده.
ما در فیلم با «شخصیت هنرمند» مینیاتوریست در کنار اعضای «خانواده»، «دوست»، «آدم تاجر مسلک» و «فصل برزخ»ی و البته بحث «نمایش»گاه روبروییم.
همه اینها در منظومه موقعیت ماورایی فیلم شکل می گیرد و مبنا می یابد.
مرد در برگزاری نمایشگاه و تصویرگری تابلوی آخر مردد است، خانواده در دستیابی به فهمی درست از روحیه هنرمندش ناتوان و نیز دوستان که از او جا می مانند و آدمهای تاجرصفت و دلال این میانه که تلاش دارند حظ و بهره ای یکپارچه از هر موقعیتی حتی اگر در گستره ای از معنا و حقیقت و معنویت باشد ببرند.
در چنین فضایی است که دست حق از آستین هنر بیرون می آید و نفس هنرمند، مرشدی می شود برای او تا از کنگره عرش صلایش زند.
نقاش دل به یار و پا به کار می نهد و زیر این رواق مقرنس، به مدد دل دیوانه خویش، نقش عشق می زند.
ترنج، حکایت دل در برابر دیده است؛ و خنجری از پولاد باید تا زند بر دیده تا دل گردد آزاد...!
فیلم، حرکتی مومنانه و نجیب است در خلق تصویریِ حقیقتی دلنشین از عبور انسان از مرز برزخیِ هوی و خدا.
و رسیدن به آرامش و طمأنینه و زیبایی خلق چنین هویتی آنهم در قالب هنر و سیمای مینیاتور ظریف و دل و دیده نوازِ ایرانی.
«ترنج» آنهم در فضای غالب امروز سینمای ایران که میان سکس مخفی و داستانهای آبکی آپارتمانی و شبه ارزشی سازی های مبتذل و جعلی و البته جشنواره ای سازهای وطنی که قبله شان آنطرف آب است، گرفتار آمده، اثری است که در همین حد از مجاهدت و سینماورزیش هم قابل ستایش است.
اینکه در این شوره زار کسی پیدا شود و از بهشت و رهایی و رستگاری بگوید و بسراید.